تدریس خصوصی نرم افزارهای(برق والکترونیک وکامپیوتر) بصورت 100% تضمینی

                           توجه                                                     توجه

تدریس خصوصی نرم افزارهای ) برق والکترونیک وکامپیوتر)

 بصورت 100% تضمینی

 

v    آموزش نرم افزار PLC SIMATIC STEP7 V5.3 همراه با فروش نرم افزار و Automation License Manager

v    آموزش نرم افزارهای CODEVISION & PROTUSE V7.2

v    آموزش نرم افزار پرکاربرد PSPISE V9.2

v    آموزش نرم افزار پرکاربرد  ADOBE PHOTOSHAPE CS4

v    آموزش نرم افزار Microsoft Office Word 2007

v    آموزش کار با میکروکنترلر AVR

 

TEL: 09188730824

E-MAIL :aliasghar.alvandi@yahoo.com

        آدرس :کردستان شهرستان بیجار- خیابان طالقانی - بالاتر از پارک 22 بهمن

مشاهیر شهرستان بیجار

استاد رضا علی چراغعلی پور 


استاد رضا علی چراغعلی پور فرزند علی در سال 1317 خورشیدی در بیجار متولد شد ، تحصیلات ابتدایی را در دبستان شاپور بیجار با مدیریت شادروان مرحوم « سید احدالله فرزانه » تمام كرد و دوره ی اول و دوم متوسطه را در دبیرستان پهلوی با مدیریت زنده یاد مرحوم « محسن خان حكمت منش » در سال 1338 در رشته ی ادبی به پایان رسانید و به اخذ مدرك دیپلم ادبی نائل گردید . جای یادآوری است كه مرحوم فرزانه و حكمت منش از فرهنگیان با سابقه و خوشنام و از بنیانگذاران مدارس نوین بیجار بودند ؛ یاد وخاطره ی آنها گرامی باد .

او در همان سال به سمت آموزگاری ، به استخدام اداره ی آموزش و پرورش درآمد و مدت پنج سال در روستاهای تابعه تدریس نمود و در سال 1343 به شهر منتقل و به سمت دبیری دبیرستان های بیجار منصوب و به تدریس ادبیات فارسی ، عربی ، فلسفه ، منطق و علوم دینی پرداخت . در سال 1349 به تبریز منتقل و در دانشگاه آذرآبادگان در رشته ی زبان و ادبیات فارسی به تحصیل ادامه داد و در سال 1354 با امتیاز رتبه ی اول از بین تمام دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاههای ایران به اخذ درجه ی لیسانس نائل گردید و در همان سال به زادگاه خود « بیجار » با هدف خدمت مراجعه نمود و با تجربه ی فراوان و اندوخته های مطالعاتی خود در خدمت جوانان بیجار در دبیرستان هابه تدریس ادامه داد و در پاییز 1364 با 25 سال سابقه ی خدمت فرهنگی ، با تقاضای خودش به افتخار بازنشستگی نائل آمد و از آن پس به كار و فعالیت در زمینه های مختلف ، عمر خود را وقف خدمت به مردم آگاه بیجار نموده است . ایشان به علت صداقت در عمل و جّد و جهد فراوان در انجام وظیفه ، بارها و بارها مورد تشویق مقامات و مدیران كل و رؤسای ادارات آموزش و پرورش قرار گرفته و به دریافت نشان لیاقت وزارتی مفتخر شده است . وی در دوران خدمت و پس از آن هیچ گاه از راهنمایی و رفع مشكلات درسی محصلین دبیرستانها ، دانشجویان دریغ نمی نمو دند .این استاد فرزانه كه برای تمام فر هنگیان و فرهیختگان غرب كشور چهره ای آشنا به شمار مىرود , در اردیبهشت ما ه 1383 بعد از عمری تلاش و نیكنامی , جان به جان آفرین تسلیم نمود, روحش شاد و یادش گرامی باد .

مرحوم چراغعلی پور مجموعه اشعاری در مضامین و قالب های مختلف سروده و چند كتاب داستان را نیز تصنیف نموده كه هیچ كدام به چاپ نرسیده است .

نمونه ی اشعار : غزلی به یاد حافظ

ما نظر باز به هر سو نظری باز كنیم 
شاهبازیم و به عالم همه پرواز كنیم 

عاشقانیم و جفا دیده ی هر تیر بلا 
جنگ ،با وسوسه شعبدة پرداز كنیم 

قدحی زآن می خوبان به كف آریم بسی 
سركشی را ز طرب با فلك آغاز كنیم 

طلب وصل و هم آغوشی دلدار همین 
آرزویی است خدایا به تو ابراز كنیم 

نیست آن یار مگر جلوه گه اهل نظر 
كه به حسن نظرش،چنگ سخن ساز كنیم 

مهرورزیم و در این ره چوما را ره نیست 
كی توانیم همی كشف چنان راز كنیم 

پیرو مكتب عشقیم و در اقلیم وجود 
جان فدای نفس حافظ شیراز كنیم 

گذر عمر 

آن پیر ! با كوله بار خاطره با قد منحنی ، 
با موی و ریش از گذر سالها سپید ،
... از ره رسید . بر كنده ی درخت كهنسال تكیه زد ، 
... آهی ز دل كشید . 
دستی به روی كنده كشید و شمار كرد ، 
هفتاد حلقه ی عمر درخت بریده راه ؛

یك لحظه غوطه خود در اعماق خاطرات ، 
تا بنگرد قباله ی عمر رمیده را ؛ 

چون تازه كرد جلوه ی هفتاد عید را ، 
اشكی به خاك تیره ی دنیا فشاند و گفت : 

باید برید از همه عالم امید را .



استاد علی اصغر فریدونی  


علی اصغر فریدونی در سال 1326 در شهرستان بیجار دیده به جهان گشود ، تحصیلات ابتدایی و سیكل اول دبیرستان را در بیجار و سیكل دوم را درهمدان به پایان رساند و در مدت تحصیل در همدان ، از راهنماییهای شاعر بلند پایه ی كرد ، مرحوم استاد گلشن كردستانی بهره ها برد و پس از اخذ دیپلم به دانشگاه تبریز راه یافت و از محضر اساتید بزرگی همچون دكتر منوچهر مرتضوی ، ادیب طوسی ، ترجانی زاده ، قاضی طباطبایی و دكتر خیامّپور بهره های فراوان برد و به اخذ مدرك لیسانس در رشته ی زبان و ادبیات فارسی موفق گردید . او پا به پای تحصیلات دانشگاهی در انجمن ادبی شهریار تبریزی از محضر شاعر بزرگ معاصر استاد سید محمد حسین شهریار و دیگر شاعران آن دیار از جمله : یحیی شیدا مدیر روزنامه ی مهد آزادی و مفتون امینی ، استفاده ی فراوان برد و در شاعری تخلص « آرش » را برگزید . پس از فراغت از تحصیل ، در زادگاه خویش شغل دبیری را انتخاب نمود و اكنون یكی از دبیران موفق دبیرستان های بیجار در رشته ی ادبیات فارسی است .

از آقای فریدونی اشعاری پراكنده در مطبوعات كشور به چاپ رسیده است و ایشان ، اكنون كتابی درباره ی امیر نظام گروسی در دست تألیف دارد .


نمونه ی اشعار : تضمینی از یك غزل حافظ

« فراق »

دلم گرفت ز بس دیده ام فراق 
غبار راه شدم بعد كاروان فراق 

مرا هواست كه گویم ز داستان فراق 
« زبان خامه ندارد سر بیان فراق » 
« و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق »

در آرزوی تو ای یا بی نظیر و مثال 
مرا کشت بسی روز و ماه و هفته و سال 

فغان كه بود سرورم همه سرور محال 
« دریغ مدت عمرم كه بر امید وصال »
« به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق »

دو چشم خود كه به به دیدنش نیالودم 
تنم كه جز به ره عاشقی نفرسودم 

دلم ، كه كلبه ی شعر و ترانه ی بنمودم 
« سرم ، كه بر سر گردون به فخر می سودم 
« براستان كه نهادم بر آستان فراق »

در آرزوی چه دیگر زند دلم پر و بال ؟ 
كدام امید تواند مرا كند خوشحال ؟ 

چگونه قصه سرایم فسرده و بی حال ؟ 
« چگونه باز كنم بال در هوای وصال ؟ »
« كه ریخت مرغ دلم پر در آستان فراق » 

نشست كشتی آمال من به مردابی 
كسی بر آتش دل از وفا نزد آبی 

فسرد مرغ دلاویز دل زهر تابی 
« كنون چه چاره كه در بحر غم به مردابی »
« فتاده زورق صبرم ز بادبان فراق »

نماند بهر من ای همرهان ندیم و حبیب 
خبر ز درد دل من نیافت هیچ طبیب 

ز زندگی نشینیدم بجز ریا و فریب 
« رفیق خلیل خیالیم و همنشین شكیب »
« قرین آتش هجران و هم قران فراق »

به دل نماند آرزوی هیچ دیار 
ز بس كشید دلم انتظار یك دیدار 

ز درد عشق شدم آتش فسرده شرار 
« ز شور شوق دلم شد كباب و دور از یار »
« مدام خون جگر می خورم ز خوان فراق »

منم چو سالك گم كرده ره به معبر عشق 
حدیث گم شده در خاطرات و دفتر عشق 

شد آسمان دلم روشنا از اختر عشق 
« فلك چو دید سرم را اسیر چنبر عشق »
« ببست گردن صبرم به ریسمان فراق »

به جان « آرش » عاشق شرر شدی حافظ 
مرا امید شدی بال و پر شدی حافظ 

به راه عشق مرا راهبر شدی حافظ 
«به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ»
« به دست هجر ندادی كسی عنان فراق »



تصاویر بسیار زیبا از سد گلبلاغ بیجار  

تصاویر بسیار زیبا از سد گلبلاغ بیجار


معنی لفظی شهر بیجار گروس

معنی لفظی شهر بیجار گروس

معنی لفظی نام شهر بیجار

معنی لفظی نام این شهر را مرکب از بی و جار (وجه اشتقاق عامیانه) و نیز به معنی جای سر سبز و بید زار گرفته اند. دایره المعارف انترنتی ویکیپدیا در باب وجه تسمیه این شهر چنین آورده است: "وجه تسمیه بیجار گروس: در وجه تسمیه و علت نامگذاری این منطقه به بیجار گروس نظرات مختلفی وجود دارد . دو نظر كه در این زمینه بیشتر منطقی به نظر می رسد به شرح ذیل می باشند : برخی را عقیده بر این است كه بیجار به معنی سبزه و گیاه است . چنانچه «هفت بیجار» از هفت سبزی درست می شود. بنابراین بیجار محل سبزه و باغ هایی بوده است كه برای جشن و شادی ایلات كرد مناسب به نظر می رسیده به ویژه این كه در دامنه كوه آن ، چشمه های آب شیرین و فروان كه سبب آبادانی بوده آنان را بیشتر به سوی خود جلب و جذب می نموده است . به طوری كه شنیده شده در رشت هم محلی به نام «خشك بیجار» و در افغانستان هم محلی به نام «بیجار» وجود دارد . قول دیگر كه موجهه به نظر می رسد این است كه «بیجار» همان «بیدزار» است یعنی محلی كه درخت بید زیاد در آن می روید ، (جایگاه بید) كه بر اثر كثرت تلفظ افراد مختلف با لهجه های گوناگون كلمه «بیدزار» تصحیف شده و كم كم در گفتار و نگارش به صورت «بیجار» تلفظ و مكتوب گردیده است." نگارنده بر این باور است که در مورد بیجار گروس باید نام باستانی آبدادان (آبددان) را مدّ نظر قرار داد که هرتسفلد آن را بیجار عهد باستان شمرده است. چه نام باستانی آبدادان با صرف نظر از اینکه به زبان بومیان کهن این نواحی (لولوبیان و...) به چه معنایی بوده است؛ به طور ساده در زبان مهاجرین آریایی مادی و سکایی این نواحی باید به معنی جایگاه پرآب گرفته می شد و این معنی را می توان اساس نام بیجار گرفت چه مترادف ایرانی نام آبدادان باید آبیجار (علی القاعده آبیزار، یا آبزار) میگردید و از تلخیص هیئت اخیر علی الاصول بر اثر کثرت تلفظ و گذشت زمان شکل کنونی آن یعنی بیجار عاید می شد که منطقاً این گونه هم شده است. در این باب، مقالهً محمد مریوانی کارشناس باستانشناسی، اساس قرار گرفت که در اینجا نقل میگردد: بيجار گروس در هزاره اول قبل از ميلاد: در اوايل هزاره اول ق.م در بيشتر نواحي ايران و بخصوص در غرب و شمال غرب ايران اقوام كوچك بسياري زندگي مي كردند كه هر كدام بر نواحي كوچكي حكومت مي كردند و خود را شاه آن منطقه مي ناميدند و اين افراد نام سلاله اعلي جد خودرا بر نام منطقه تحت سيطره خود قرار مي دادند و در تاريخ , نواحيي را كه اين گونه اداره مي شد و معمولا مستقل يا نيمه مستقل تحت نفوذ اورارتوها يا آشوريان بودند به نام شاهك مشهور گرديده اند مانند شاهك ابددان شاهك گيزيل بوندا , شاهك ماننا و ..., و همچنين در آثار آشوري و آثار مورخان به جاي شاهك , كلمه بيت نيز به كار رفته است كه منظور خانه ياسرزمين محل زندگي آنان بوده است يكي از آن شاهكها , شاهك نشين ابددان بوده كه در اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول ق.م از مناطق آباد و فعال ايران در غرب و شمال غرب ايران بوده كه گروهي آن را در مثلث بين سنندج – بيجار , همدان و كرمانشاه مكان يابي مي كنند و مهرداد ملك زاده ابددان را در شمال ناحيه همدان از سمت غرب تا جنوب بيجار مكان يابي مي كند و بلاخره طبق نوشته هاي رحيم رئيسي نيا و باستان شناساني چون هر تسفلد و رايت , شاهك نشين ابددان از نظر مكاني با ناحيه بيجار گروس مطابقت دارد و در واقع بيت ابددان را در ناحيه گروس به شمار مي آورند اما كهنترين اشاره به نام سرزمين ابددان متعلق به لوح مفرغيني است كه در سال 1930 م توسط هر تسفلد در همدان به دست آمده و تاريخ نگاري آن , به سده هاي دوازدهم و يازدهم قبل از ميلاد اواخر هزاره دوم ق.م بر مي گردد و قديميترين اشاره به نام ابددان در نوشته هاي آشوري , مربوط به روزگار شلمنصر سوم 858 – 824 ق.م است به سال 834 ق.م كه پادشاه آشوري پس از لشكر كشي به سرزمين ماناييان پادشاهي مانا شامل سرزمينهايي در جنوب در ياچه اروميه و قسمتي از كردستان و چند شاهك نشين ديگر , به شهر ابدداني تاخته و سپس به نمر در دوره دياله رفت و شورش آنجارا فرو نشانده است و طبق نوشته هاي ديا كونوف در همين لشكر كشي آشوريان بخش علياي قزل اوزن نزديك بيجار را نيز به عنوان آخرين محل به تصرف خود در آوردند با مقايسه اين دو نوشته مشخص مي شود كه شهر ابددان همان حوالي بيجار است كه به عنوان آخرين سرزمين توسط آشوريان متصرف وسپس به سوي دره دياله در نقطه مرزي ايران بر مي گردند و در دوران شمسي اداد پنجم پادشاه آشوري 823 -810ق.م چهار شاهك نشين پارسوا نواحي سنندج , مريوان , زهاب و سليمانيه آلا بريان قسمت علياي زاب كوچك انديا بين ميانه و ارديل و شاهك نشين ابددان – در اين دوران حاكم آن گويا شخصي به نام گيشتا ابدداني بوده است در اسناد و كتيبه ها تحت عنوان نائيري ذكر گرديده است كه بيانگر تابعيت اين شاهكها از فرمانروايان نائيري در غرب بوده است در دوران اداد نيراري سوم پادشاه آشوري در يكي از گل نبشته هاي نمرود كه گويا متعلق به سال 802 ق.م است پادشاه آشوري در فهرستي از سرزمينهاي تابع خويش در زاگرس از سرزمين ابددن نام مي برد و تااين زمان گويا تنها يك بار لشكريان آشوري مستقيما وارد خاك شاهك نشين ابددان شده بودند و آن در طي لشكر كشي سال 834 ق.م شلمنصر بوده است كه در تمامي موارد ديگر ذكر نام ابددان تاسال 802 ق.م يا اشاره به تابعيت اين شاهك نشين دارد يا مربوط به ياد آوري لشكركشي گذشته آنان بوده است در سال 744 ق.م تيگلت پيله سر سوم شاه آشوري به ايران لشكر كشيد به هر جا كه رسيد دهكده ها و نقاط مسكوني را تصرف كرده و سوزاندو هر چه وهر كه به دستشان مي افتاد ضبط و اسير ميكردند كه در اين هنگام تعدادي از شاهكها اسير و تعدادي نيز فرار كردند كه در ميان سرزمينهاي گشوده شده نام سرزمين بيت ابدداني از سرزمينهاي همجوار پرسوا به چشم مي خورد و در اين دوران حاكم ابددان شخصي به نام اكدي بابلي و شايد آشوري منو – كي – صابه بوده است كه اين نشاني از تاثير عناصر فرهنگ بابلي , آشوري در ماد غربي مي باشد و بعدها در لوح گلين نمرور كه به سال 728 ق.م بر مي گردد در ميان سرزمينهاي تابع آشوري در روزگار پادشاهي تيگلت پيله سر نام سرزمين ابدداني به همراه نمر و بيت خمبن، پارسوا و ديگر ولايات كوچك ماد به عنوان يك ايالت درج شده كه بر اساس اين متن در روزگار تيگلت پيله سر بيت ابدداني پاره اي از ماد و به معني محدود كلمه جز ايالات ماد آشوريان به شمار مي آمده است و آخرين باري كه نام بيت ابدداني در متون آشوري پديدار ميشود مربوط به روزگار سارگن دوم 721 تا 705 ق.م است كه طي لشكر كشي سال 714 ق.م به پادشاهي اورارتو سپاهيان آشور به سرزمين پرسوا وارد شده و در اينجا شاهكان سرزمينهاي مجاور و در ميان آنها شاهك نشين بيت ابدداني هدايايي به سارگن تقديم كردند كه از جمله اين هدايا تعدادي اسب و قاطر و دامهاي شاخدار و شترهاي دو كوهان بوده است با وجود اين هدايا سارگن گويد كه هيزم شعله وربه تمام دهكده هاي ايشان افكندم و سراسر سرزمين ايشان را به تلهاي ويران و فراموش شده مبدل ساختنم در همين ايام كه سارگن در بين النهر ين حكومت مي كرد در شمال غرب ايران نيز قوم ماننا حكومتي قدرتمند بوجود آوردند و تعدادي از شاهكهاي اطراف را مطيع خود ساختند و قلمرو تحت نفوز آنان نواحي جنوبي درياچه اروميه تاحوالي سقز كنوني بوده است همزمان با ماننا ها قوم مادها نيز كه در مسير قزل اوزن بين ميانه و همدان و در واقع نزديكتر به ميانه ساكن بودند كم كم در حال قدرت يافتن بودند تا اينكه در اوايل قرن 7 ق.م مسر قزل اوزن را به سوي جنوب پيموده و در بيت كاري يا شهر كار كاسي همدان كنوني مستقر شدند و توانستند به رهبري ديااكو شاهكهاي اطراف واكناف را با خود متحد سازند اما همچنان آشوريان از شاهكهاي غرب چون ابددان و غيره خراج مي گرفتند تا اينكه هوخشتره جانشين ديااكو در سال 673 ق.م در بيت كار ي قيام مي كند و شاهكهاي اطراف كه مدتها بود به اتحاد آنان مادها در آمده بودند وي را در شورش عليه آشوريان همراهي كردند و از آنجا كه سرزمبن ابددان از نواحي نزديك به مادها و از متحدين آنها بود در واقع جزيي از ماد مركزي محسوب ميگرديد تقريبا از اوايل قرن 7 ق.م ابددان نيز جز ايالت ماد محسوب شده و آشوريان از آنان با نام ايالت مادها ي مقتدر نام مي برند از اين هنگام مردم نواحي اطراف ماد كه از اقوام كوتي و لولوبي بوده اند و به زبان كوتي و لولوبيي صحبت ميكردند با مادها آميخته شده وزبان و فرهنگ مادي جايگزين زبانهاي پيشين گرديده و كم كم ناحيه ابددان نيز سكونتگاه مادها قرار ميگيرد و تا اواخر دوره ماد حدود سال 550ق.م به عنوان منطقه اي فعال و از مراكز مهم اقتصادي مادها محسوب ميگردد امروز آثار ي كه نشان دهد بيجار گروس در هزاره دوم و اوايل هزاره اول ق.م مسكوني و فعال بوده بسيار فراوان است كه ما به ذكر چند نمونه اكتفا مي كنيم نمونه اول اينكه در برسيهاي باستان شناختي شمال غربي ايران كه به وسيله سويني در سال 1971 ميلادي انجام شد در منطقه بيجارگروس قبرهايي پيدا شد كه در ساخت آنها از سنگهاي لاشه استفاده شده و اندازه اين قبرها 2 متر در 50/1 متر بوده كه روي آنها را با سنگهاي بزرگ لاشه مسدود كرده و از داخل اين قبرها اشياي سفالي پيدا شد كه با سفالهاي مشخص عصر آهن I يك قابل مقايسه اند در توضيح بايد ذكر كرد كه عصر آهن I همزمان است با سالهاي 1500 تا 1200 ق.م پس قبرهاي به دست آمده در اين منطقه توسط سويني متعلق به حدود 3500 تا 3200 سال پيش است در گروس تپه هاي باستاني فراواني وجود دارند كه آثا ر مربوط به هزارهاي دوم و اوايل هزاره اول قبلاز ميلاد در انها به چشم مي خورد به طوري كه مي توان از جمله آنها به تپه هاي گلاذاكر واقع در روستاي مقلي تپه گله وران در روستاي سعد اباد تپله و همچنين تپه محوطه كاروانسراي قراطوره و دهها تپه ديگر كه در همه آنها آثار متعلق به هزارهاي اول و دوم قبل از ميلاد نمايان است اشاره كرد كه اگر حفاري شوند تاريخ مبهم منطقه كو و بيش مشخص خواهد شد نمونه ديگر مربوط به هزاره اول و دوم ق.م بقاياي سطحي تپه باستاني قلعه بالا قلعه بانو واقع در مركزشهر كنوني بيجار است كه سفالهاي سياه خاكستري عصر مفرغ 2500 – 1500 ق.م وبويژه سفالهاي موسوم به هزاره اول ق.م در اينجا به وفور يافت مي شود كه نشان دهنده سكونت هزاره اول و دوم ق.م در بيجار ميباشد و اثر ديكري كه متعلق به هزاره اول ق.م است بناي قاعه تاريخي و بسيار زيبا و ديدني قمچقاي قمچقي خان است و به اعتقاد كساني كه آن را بررسي كرده اند ساخت اين قلعه با چنين استحكام و نفوذ ناپذيري و با وجود ديوارهاي قطور و عظيم و تونلهاي عميق و طولاني و راههاي مخفي متعلق به همان اقوامي است كه بين سالهاي 800 و 900 ق.م در قسمت كوهستاني فلات ايران زندگي مي كردند و مصالح فراواني كه در دامنه غربي و شمالي دژفرو ريخته حكايت از آن دارد كه در عصر باستان غير از سران و فرماندهان و سپاهيان ساكن در دژ گروهاي غيرنظامي نيز در اين قلعه سكونت داشته اند و از آنجا كه ناحيه ابددان را كه از نظر زماني متعلق به قرون 8 و 9 ق.م مي باشد و از نظر مكاني مطابق با بيجار گروس بوده است و ميدانيم كه در شاهك ابددان بصورت نيمه مستقل بوده اند تعدادي قلعه مستحكم كه زير نظر شاه يا حاكم ابددان اداره ميشد وجود داشته است لذا بر اين اساس متوان گفت كه به احتمال قوي قلعه قمچقاي و دره آن كه به دره پادشاهان معروف است همان مكاني باشد كه شاهان ابددان در قرن 8و 9 ق.م در آنجا ساكن بوده اند چرا كه اين قلعه به حدي مستحكم و غبر قابل نفوذ بوده كه كمتر قومي ميتوانسته چنين قلعهاي را بسازد و يا آن را متصرف شود پس اين قلعه متعلق به اقوامي قدرتمند و بزرگ بوده است كه به نظر نگارنده مي توان همان مركز ناحيه ابددان باشد.

 

آشنایی با بیجار ، ورود انگلیس،  روس ها و عثمانیها به بیجار

بيجار گروس در جنگ جهاني اول 1332 – 1337 ح.ق

تهیه و تلخیص : حمید رضا ترکمندی ، کارشناس ارشد مدیریت

www.zibaweb.com 

با آغاز جنگ جهاني اول اول اوت 1914 م برابر با رمضان ه .ق غرب و شمال غرب و جنوب غربي ايران محل تاخت و تاز متفقين و متحدين گرديد اين گونه كه حضور آلمانها و عثمانيها در نقاط مرزي و پشروي آنها به سوي شهر ها سبب گرديد كه دولتين روسيه و انگليس نيز از شمال و جنوب وارد ايران شوند عثمانيها براي جلو گيري از پيشروي روسها در مناطق كردستان و كرمانشاهان وارد عمل شدند آلمانيها نيز كه متحد عثمانيها بودند با مقداري پول بدون هيچگونه صرف نيروي انساني و تسهيلات لازم با استفاده از حس وطن دوستي ايلات غرب با آنها وارد مذاكره شده و مشغول تهيه اردو شدند و عثمانيها كه از لحاظ مرزي همجوار بودند وطي كوهستانهاي غربي را براي سپاهيان خود لازم مي ديدند بدون اعتنا به هيچ اخطار و گفتاري از جنبه اسلام خواهي اهالي استفاده كرده با تشكيل دولت موقت در كرمانشاه مداوم در تردد بودند اما همين كه سازمان حكومت موقت مستقر شد نيروهاي ملي با معا ضدت اردوي عثماني به شهرهاي مختلف غرب ايران اعزام گرديدند و شهرهاي آن حدود از نيروهاي روس به كلي مسترد شد اميرناصرخلج به حكومت كرمانشاه سهام الدوله به حكومت كرند سرداررشيد به حكومت سنندج و مشير السلطان به حكومت گروس مامور شدند و هر كدام با گروهي ژاندارم و چريكهاي محلي رهسپار محل ماموريت خود گرديدند و براي سرپرستي كارگذاريها و شهرباني و دادگستري نيز ماموراني اعزام شدند و حكومت موقت در شهرهاي قلمرو قدرت خود شروع به استخدام داوطلبان جديد كرد كه دارطلبان جديد تعليمات نظامي مي ديدند تا بتوانند از شرافت ملي خود دفاع كنند .چون قشون روسيه تزاري از خط زنجان و بيجار گروس وارد منطقه كردستان شد سردار رشيد اردلان از طرف دولت موقت ماموريت يافت به گروس رود اما سردار رشيد بدونه اينكه كاري را از پيش ببرد به كرمانشاهان برگشت و در همين هنگام دولت عثماني در تحت فرماندهي ژنرال علي احسان پاشا نيروئي را وارد كرمانشاه ميكند كه توانست انگليسيها را شكست دهد www.zibaweb.com

و همچنين در روز 25 شعبان در كرند تلفات سنگيني را به روسها وارد ساخته و در جناح چپ بيجار و كردستان را هم متصرف شد به طوري كه در 2 محرم 1335 ح.ق سردار رشيد كردستاني و تعدادي از اهالي كرمانشاه امين بيگ از همدان به همراهي 300 سرباز با پشتيباني احسان پاشا سردار عثماني بيجار را فتح و روسهارا مجبور به عقب نشيني كردند و در اين فتح و پيروزي كه توسط نيروي دولت موقت ملي و عثماني به دست آمده بود تلفات و خسارات زيادي به شهر بيجار و مردمان آن وارد آمد و اموال مردم به غارت رفت به طوري كه اثاثيه و كتابخانه امير نظام گروسي نيز نصيب پسران سيد نجم الدين امروله و مسعود خان اسعد السلطان شده و آنان غنايم خود را به كرمانشاه بردند . و در ادامه جنگ در حدود سال 1916 م در برخي از شهرهاي غرب ميان نيروهاي ملي و نيروهاي روس جنگهاي كلاسيك در گرفت و شهرهائي مانند ملاير و گروس و كنگاور بارها دست به دست گشتند و تلفات فراواني بر هر دو طرف وارد شد بلا خره در اواسط سال 1334 ح.ق با پيشروي روسها در منطقه غرب ايران عثمانيها به عقب نشستند و با ورود قزاقهاي روس به اين نواحي نظام السلطنه مافي و مسئولان دولت ملي و نمايندگان و كوچندگان نيز همزمان با حركت ارتش عثماني ناچار ايران را ترك گفتند و به كر كوك و حلب و موصل روانه شدند و قسمت عمده اي از سپاهيان حكومت ملي به تدريج متفرق گرديدند و گروهي از افسران و نيروي ژاندار م و چريكهاي محلي همراه نظام السلطنه به خاك عثماني رفتند و چند نفر از افسران هم را  آلمان را پيش گرفتند و خود را به برلن رساندند و پس از حركت ارتش عثماني قواي روس شهر هاي بيجار و سنندج و كرمانشاه ملاير نهاوند و بروجرد را نيز با زد و خورد كوچك متصرف شدند در جريان دست به دست شدنهاي شهر هاي غربي ايران گروس در ابتدا توسط نيروهاي روسي تزاري اشغال گرديد كه اشغال آنان توام با تصاحب غلات و حبوبات مردم بود و سپس در عقب نشيني روسها تركهاي عثماني بيجار را تسخير كردند و به غارت انبارهاي مايحتاج مردم پرداختند و بازهم روسها شهر را متصرف شدند.

و بعد از آنان عثمانيها وارد گروس شدند تا اينكه در اواسط سال 1334 ح.ق بيجار گروس باز هم به تصرف نيروهاي روس در آمد و با اين دست به دست شدن ها تلفات بسيار سنگيني به مردم منطقه گروس وارد گرديدو هنوز روسها از مناطق غربي ايران بيرون نرفته انگليسيها در ماه مه 1918 ميلادي برابر با خرداد ماه سال 1297 شمسي وارد مناطق غرب و شمال غرب ايران شدند و ژنرال دنستر ويل فرمانده قواي انگليسي در غرب ايران به ماژر ژنرال ستارنس ماموريت داد تا با عده اي قليل به بيجار رفته ووظيفه آنان اين بود كه جناح چپ انگليسي ها را از مانورها و عمليات سوق الجيشي غير متر صده قواي ترك در استقا مت خط سقز محافظت نمايند ژنرال دنستر ويل در كتاب خاطرات خود مي نويسد منطقه يكصد و پنجاه ميلي واقع بين بيجار و سقز از طوايف و قبايل مختلف مسكون گرديده و اهالي اين نواحي عموما در شجاعت و سلحشوري معروفيت حاصل كرده اند هم تركها و هم ما قصدمان اين بود كه در مبارزات متقابل از طوايف مذكور استفاده نماييم و حاضر بوديم آنها را به عنوان قواي داوطلب يا چريك موظفا داخل خدمت ناييم و چنانچه اقدامات احتياطيه قبلا در نواحي از طرف ما به عمل نيامده بود قواي ترك به فوريت و سرعت هر چه تمامتر بيجار را تحت اشغال خود در آورده و مواقع ما در نواحي همدان تحت تهديد و فشار جدي آنها واقع مي گرديد تركها در محل يكصد ميلي جنوب غربي بيجار متوقف بودند با اقداماتي كه باب احتياط به عمل آورده بوديم خيالمان از طرف جناح چپ به كلي راحت شد و در اينجا از زحمات ماژور ستارنس بايستي قدرداني شود كه در پيشرفت ماموريت خود موفقيت حاصل كرده و سكنه بيجار را به سهولت جلب نمودند و ژنرال دنستر ويل در جاي ديگر از خاطرات خود مي نويسد :

در بيجار و زنجان و ميانج سكونت و آرامش بر قرار است با همه اين احوال من آني خيال خودم را راحت نمي گذارم و در مقابل هر گونه تظاهرات خصمانه در شهر هاي مذكور مقاومت مي كنم و به هر نحو تعرضات را در هم مي شكنم . انگليسيها بعد از پايان جنگ جهاني اول تا اواسط سال 1919 م برابربا 1298 شمسي مناطق تحت تصرف خود را در غرب ايران در اختيار داشتند و هنوز در حكومت مناطق مذبو چون بيجار و سنندج و همدان و غيره دخالت ميكردند تا اينكه در همين سال قواي انگليسي نيز غرب ايران را رها كرده و از ايران خارج گرديدند در دوران پنج ساله جنگ جهاني اول هر آنچه كه براي مردم مانده بود بدبختي و سيه روزي و فلاكت بود كه آنروزه ميان قواي متخاصم پر وبال مي زد و مردم ستمديد ه آنچه را كه داشته اند از نقد و جنس و مواشي به غارت رفت اين جنگ باعث شده بود كه دهقانان كردستان , گروس , آذربايجان و همدان نتوانند به كشت و زرع بپردازند و اگر كسي هم گندمي در انبار داشت متجاوزين قهرا آن را متصرف مي شدند روي اين اصل گراني و بعد قحطي رايج شد و جماعت كثيري از مردم ستمديده در اين بلاي عظيم جان باختند و در همين اثنا بود كه در روسيه انقلاب به وقوع پيوست و روسها ايران را ترك كردند اين تخليه موجب بازگشت آوارگان شد با اين حال وضع ناامني و انسداد طرق و شوارع به وسيله دزدان و غارتگران و حكومت خانخاني مشكلات بسيار زيادي را براي مردم منطقه به وجود آورده بود و شهر بيجار كه بنا به گفته نويسنده كتاب قالي ايران قبل از جنگ حدود بيست هزار نفر بوده است بعد از جنگ جمعيت آن تقريبا نصف شده به طوري كه در سال 1948 م جمعيت اين شهر به مرز هفت هزار نفر رسيده بود جدول ذيل دال بر وضعيت سخت و اوضاع نابسامان منطقه گروس در بحبوحه جنگ جهاني اول است.

 

           قيمت برخي از كالاهاي ضروري در قبل و بعد از جنگ جهاني اول

        

     نوع كالا

  قيمت قبل از جنگ

    قيمت بعد از جنگ

يك كله قند

5 ريال

30 ريال

چاي يك گروانكه 5 سير

5/2 ريال

40 ريال

برنج رسمي يك من تبريزي

3 ريال

28 ريال

روغن يك من تبريزي

7 ريال

28 ريال

 www.zibaweb.com

و همچنين ساير اجناس ديگر پيش از ده برابر گرانتر شده بودند .

 

بيجار گروس در دوران پهلوي 1304 – 1357 شمسي

سلسله پهلوي در سال 1344 ح.ق برابر با سال 1304 ح.ش با به حكومت رسيرن رضاخان مير پنج در ايران آغاز مي گردد با حكومت وي دوران تازه اي در وضعيت سياسي , اجتماعي و اقتصادي ايرا ن به وجود مي آيد و اين حكومت سياستي را در پيش گرفت كه با سياستهاي حكومت قاجار اختلاف فاحشي داشت به طوري كه حتي سياست حكومت پهلوي در مورد كردها نيز تغيير كرد و اين سياست داراي دو مرحله بوده است كه مرحله اول شامل امحا قبيله گرائي و انهدام دسته جات مسلح عشايري و بسط و نفوذ دولت مركزي تا مرزها بوده است كه تا اين دوره حكومت مركزي نفوذ خيلي زيادي در ميان قبايل و مناطق كرد نشين نداشته است و مرحله دوم نيز ممنوعيت از استفاده زبان كردي و عدم استخدام كارمندان بومي در كردستان بوده است به گونه اي كه همين عوامل از همان ابتداي تشكيل حكومت پهلوي باعث نارضايتي و نفرت مردم كرد از دولت جديد گرديد با ساستهاي رضا شاه شبكه ارتباطي كشور گسترش يافت آموزش و تحصيل جنبه عمومي به خود گرفت و اسكان اجباري در مناطق كرد نشين ايران در مقايسه با ساير مناطق ايلي موفقيت آميزتر بود و موازنه قدرت ميان كردان يكجانشين و كردان كوچ نشين به نفع يك جانشينان تغيير يافت روساي قبايل به تدريج ضعيف شدند و زير بناي شهر نشيني و فرهنگي ,آموزشي جمعيت كرد گسترش پيدا كرد در اين دوره فرهنگ شهر نشيني رواج يافت و شهر هاي ايران دائما در حال توسعه و پيشرفت در زمينه هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي بودند و با تبليغ فرهنگ شهر نشيني توسط دولت مردم را بيشتر و بيشتر به سوي شهر نشيني فرا خواند تا حدي كه مهاجرت روستا نشينان به شهر هاي كوچك و بزرگ در اين دوره به اوج خو رسيد و با اين كار در طي چند سال روستاها كم جمعيت شدند و سير نزولي پيمودند حتي بسياري از روستاها خالي از سكنه گرديدند

 با اين حال در اين دوره ظاهرا زمينه توسعه اقتصاد روستاها نيز با ايجاد اصلاحات ارضي در كشور به وجود آمد كه اين اصلاحات زمينهاي زراعي بين بيشتر روستانشينان گروس تقسيم گرديد و از سال 1343 شمسي به بعد روستائيان گروس نيز صاحب ملك و زمين زراعي گرديدند ولي باز هم به علت توجه بيش از حد حكومت پهلوي به شهر ها كه آن هم از ساستهاي خاص رضا خان بوده و به علت رفاه زيادي كه در شهر ها بوده و با توجه به درآمد كم روستائيان كه حتي محصولات زراعي خود را نيز نمي توانستند به فروش برسانند و با وجود محصولات كشاورزي فراواني كه از خارج از كشور وارد ميشد كشاورزي ايران به طور ناباورانه فلج گرديد و با نابودي كشاورزي ومحصولات آن مهاجرت روستائيان به شهرها در اواخر سلسله پهلوي به اوج خود رسيد و همزمان با روستاهاي ساير نواحي ايران تعدادي از روستاهاي گروس نيز خالي از سكنه گرديد و تعدادي نيز جمعيتشان تا حد زيادي نزول كرد از ديگر سياستهاي رضا خان پهلوي كه از چند سال بعد از به حكومت رسيدن خود به آنها دست زد سياست كشف حجاب بود وي در اين سياست دو هدف را دنبال مي كرد كه هدف اول برداشتن چادر و حجاب زنان ايراني بود به طوري كه به همه ما موران دولتي در همه ولايات ايران دستور داد تا هر چه زودتر قانون كشف حجاب را اجرا كنند و در اين زمينه اسناد فراواني موجود است از قبيل اين نامه كه از وزارت داخله وزارت كشور به حكومت عراق , همدان , گروس , ملايرو .. در 18 آذر ماه سال 1314 نوشته شده است به اين مضمون كه حكومت نواحي فوق كشف حجاب نمايند و اگر كسي از وعاظ يا غيره مخالفت يا اظهاراتي بر ضد نمايند فورا توسط شهرباني جلب و تنبيه شوند اقدامات بايد خيلي با متانت و عاقلانه باشد و به آنها دستور مي دهد كه مرتب جريان پيشرفت را به مركز اطلاع دهند

بعد از ارسال اين تلگراف حاكم گروس و مامورين دولتي واقع در بيجار توانستند مجريان خوبي براي حكومت مركزي باشند به طوري كه در مدت كوتاهي مردمان گروس ساكن شهر ها و البته زنان بيجار گروس را به نپوشيدن چادر مجبور كردند و به راحتي زنان بيجار گروس در فاصله كوتاهي بعد از ارسال پيام كشف حجاب رنگ عوض كرده و پوشش لباس خود را مطابق با نظر حكومت مركزي تغيير دادند و در اين زمينه نامه اي از اداره پست و تلگراف و تلفن از گروس به تهران به اين مضمون در دست است كه با تبليغاتي كه به عمل آمد روز عيد رمضان در حضور عموم حتي علما مفاسد حجاب و محسنات رفع آن را بيان كرده و مورد تصديق همه دعوت شدگان بود كه قريب چهارصد نفر از خانمها بدون چادر بودن چادرمكشوقا وارد سالن كنفرانس شدند و پس از نطق مفصل عده قليلي كه با چادر بودند چادرها را برداشته و با شادي نيات حسنه اعليحضرت همايون را در ترقي طبقه نسوان شكر گزار و با هلهله زنده باد اعليحضرت از سالن خارج و تاكنون نصف شهر رفع حجاب و بقيه هم تقريبا كفن سياه را از خود دور خواهند كرد بحمد الله عمل رفع حجاب با كمال متانت و حسن سياست آزادانه پيشرفت خواهد كرد .

همانطوري كه اين اسناد مي رساند گروهي در زمينه کشف حجاب ترقي خارق العاده اي كرد و با اينكه مردم گروس در برابر آن واكنشها و مقاومتهايي نشان مي دادند اما سخت گيريها ي حاكم گروس آقاي مبصري باعث شد تا زنان گروس به زودي چادر را برداشته و پوشش لباسي جديد بر تن كنند همانطوري كه اشاره شد رضا خان از بيان كشف حجاب دو هدف داشت كه هدف اول وي عوض كردن زنان ايراني از لحاظ لباس و فرهنگ بوده است تا با اين كار مردمان ايران را به تقليد از فرهنگ اروپائيان وادار كرده و اين گونه مردم را از دين و شريعت محمدي جدا سازند و راحتتر به اهداف سياسي خود برسد اما هدف دوم رضا خان از واقعه كشف حجاب يكدست و يكرنگ كردن مردم ايران بود چه از لحاظ پوششي و چه از لحاظ زبان و فرهنگ به طوري كه ممنوعيت استفاده از زبان كردي را اعلام كرد و در اين زمينه هم به مامورين ولايات دستور داد مبني بر متحد الشكل كردن لباس مردمان همه ولايات و حتي اگر به زور وارد عمل شوند بايد اين كار صورت گيرد . در زمينه متحد الشكل كردن لباس مردم گروس نيز نامه اي از حكومت گروس به تاريخ 10/4/1314 شمسي در دست است به اين مضمون كه اغلب مستخدمين دواير دولتي كلاه خود را تبديل به كلاه تمام لبه نموده و اهالي نيز از خارج خواسته اند پس از وصول كلاه عموما تبديل خواهند نمود در جريان واقع كشف حجاب مردم گروس نيز مانند ساير مردمان كرد به مقابله برخواستند تا از ممنوعيت پوشيدن لباس كردي و از پوشيدن لباس جديد دولتي جلو گيري كنند اما با وجود حاكم سختگير و مستبد نتوانستند كه پوشش لباس كردي خود را كنار نگذارند در نتيجه مجبور به پوشيدن لباس جديد همراه با كلاه تمام لبه شدند به طوري كه در آواخر سلسله پهلوي كمتر كسي در شهر بيجار مركز گروس ديده مي شد كه لباس كردي بر تن داشته باشد و عواقب آن نيز هم اكنون پا برجاست به طوري كه مردمان گروس پوشيدن لباس سنتي را كنار گذاشته و لباسي مي پوشند كه شبيه پوشش مردمان استانهاي فارس زبان ايراني است با آغاز دوران پهلوي با اينكه سياست حكومت تغيير كرده ولي هيچ گونه تغيري در تقسيمات سياسي كشور به وجود نيامد و همچنان طبق قانون ايالات و ولايات ايران كه در سال 1325 ح.ق به تصويب مجلس شوراي ملي رسيده بود ايران شامل 27 ايالات و و لايت گرديد كه در اين تقسيم بندي , گروس همچون سالهاي گذشته به تنها يك  ولايت بوده و حاكمي داشته است كه تقريبا هر از گاهي زير نظر والي كردستان مي رفته است به طوري كه بهمن كريمي در سال 1314 شمسي از طرف دولت ما موريت مي يابد تا به غرب ايران رفته و در مورد اين ناحيه مطالعاتي انجام دهد وي در كتاب جغرافياي تاريخي غرب ايران مي نويسد كه امروز كردستان به دو ناحيه جداگانه تقسيم مي شود اول كردستان سنه ديگري گروس و ناحيه گروس از مشرق به قزوين از شمال به خمسه و افشار از جنوب به همدان يعني در مشرق كردستان اردلان قرار گرفته اراضي آن نسبتا مسطح تر از ناحيه اصلي كردستان مي باشد و شامل مراتع وسيع و گله داري آن مهم است ناحيه گروس شامل هفت بلوك و سيصد قريه است و پنجاه فرسنگ مربع مساحت و ده هزار خانوار و به طور قريب داراي 50 هزار سكنه مي باشد از وقايع بزرگ دوران پهلوي حادثه جنگ بزرگ جهاني دوم است 1318 – 1324 ش كه ايران باز هم همچون جنگ جهاني اول با اشغال متفقين روبرو گرديد و از جمله غرب ايران بود كه با اشغال متفقين مواجه و خسارات فراواني ديد و گروس نيز از اين و قايع و حوادث مصون نماند و خسارات بسيار ديد و بازهم مانند جنگ اول جهاني تعدادي از مردم منطقه كشته شدند و دوباره قحطي و ويراني گروس را در بر گرفت با نزديك شدن به پايان جنگ جهاني دوم استقبال از قواي شوروي در سر حدات شمالي و غربي ايران وسوسه تشكيل جمهوري دمكرات آذربايجان و ايجاد كردستان مستقل تقويت شود و در تابستان سال 1321 شمسي در مهاباد از شهر هاي مهم كردستان جمعيت كومله كه سازمان مخفي ناسيوناليستها ي كردبود به رهبري قاضي محمد تشكيل شد و قبل از آن نيز جمهوري دمكرات  آذربايجان به رهبري پيشه وردي تشكيل گرديد و در حال افزايش قلمرو خود بود كه به گروس نيز حمله آورد ولي با مقاومت نيرو هاي دولتي در گروس مواجه شد و مردم بيجار گروس نيز با فرمان حاج آقا امامي امام جمعه بيجار به حمايت از نيروهاي دولتي و به مقابله با آنها پرداختند و موفق شدند تا از وررود آنان به گروس جلو گيري كنند و در جريان اين وقايع گروس و كردستان خود را جدا از آنان و جزئي از ايران بزرگ دانستند و حتي براي اين هدف خود تعدادي نيز كشته دادند . اغتشاشات و طغيانهايي كه در قرن اخير در كردستان اتفاق افتاده همه آنها با كمك و ميل قبلي كردها به سهولت خاموش شده و اغلب آنها در اثر تحريكات خارجي و آشوب طلباني بوده است كه اميد نفعي داشته اند ولي طوايف كرد به زودي متوجه اين تحريكات شده و به خاطر حس وطن پرستي و خدمت گزاري به ملت ايران اين تحريكات را خاموش كرده تا نشان دهند كه نژاد آنها ايراني و هيچ شباهتي به اقوام سامي و سكنه خارج از فلات ايران ندارند همانطوري كه گفته شد گروس از اوايل قرن14 از نظر سياسي زير نظر والي كردستان بوده است ولي هيچگاه به طور مستقيم ضميمه خاك كردستان نگرديد.

 به طوري كه با تقسيمات سياسي كشور در سال 1316 شمسي كه براي اولين بار بود در دوران پهلوي صورت مي گرفت ايران به 10 استان و 49 شهرستان تقسيم شد كه گروس در اين تقسيم بندي جز استان پنجم بوده و اين استان شامل شهر هاي ايلام , كرمانشاه , بيجار , سنندج و شاه آباد بوده است به اين ترتيب گروس در سال 1316 از يك ولايت نيمه مستقل تنها به يك شهرستان كوچك به نام بيجار گروس كه شامل هفت دهستان و 267 روستا ي آباد بوده است تبديل شد و جز استان پنجم محسوب گرديد و برابر تقسيمات جديد كشوري براي هر شهر فرماندار و براي هر بخش بخشدار تعيين گرديد و از اين زمان حكومتهاي نظامي و كشوري جانشين حاكمان دوران گذشته گرديدند و همچنين خانها از مقام ضابطي و ايلخانيگري افتادند و به بعضي از آنان مقام دهداري داده شده و از سال 1320 شمسي خانها به عنوان خاني در كنار افسر انتظامي ايلات را داشتند گر چه ظاهرا افسران     ضابت قانوني بودند ولي عملا كار كار جلوگيري از دخالت خوانين را در امر ايلات بر عهده داشتند با اين كار در واقع خانها را از هر گونه قدرت و اقتداري انداخته و مامورين حكومتي قدرت را در مناطق مختاف به دست گرفتند به اين صورت كه فرمانداران در شهر ها حكومت را زير نظر استاندار و حكومت مركزي به دست گرفتند و مركز حكومت و فرمانداري گروس نيز شهر بيجار گرديد بعد از استقرار مجدد ارتش ايران بعد از جنگ جهاني دوم در مناطق كرد نشين با روحيه خود مختاري طلبانه كردها به شدت مبارزه شد بسياري از رهبران و نا سيو نا ليستها اعدام شدند يابه زندان افتادند مطبوعات كردي از بين برده شد و كتابهايي كه به خط كردي بود طعمه آتش گرديد و بار ديگر آموزش زبان كردي در كردستان ممنوع شد البته بعدا فعاليت سياسي در مناطق كرد نشين از سر گرفته شد اما اين فعاليتها شديدا در چهار چوب ايراني خود قرار مي گرفت وقتي كه جبهه ملي مصدق بر سر قدرت بود چند نفر از رهبران برجسته جبهه از ناسيو ناليستها ي كرد بودند و اين خود گواهي بر آن است كه حكومت مركزي بيش از ناسيو ناليسم كردي امكان جذب عناصر روشن فكر كرد را دارد و با گسترش دامنه فعاليتها ي آموزشي و پرورش در سراسر ايران و حضور هر چه بيشتر جوانهاي كرد در دانشگاههاي كشور بر جاذبه از پيش موجود ايران براي كردها افزوده شود همانطور كه اشاره شد گروس در سال 1316 شمسي جز استان پنجم بود اما با تقسيم آذربايجان و دواستان به نام استانهاي شماره 3 و 4 شهرستان بيجار گروس از استان پنجم جدا و به استان چهارم يا همان استان آذربايجان غربي پيوست و اين تقسيم بندي در حدود سال 1318 شمسي انجام گرفت و بيجار گروس تا سال 1325 شمسي از توابع استان چهارم بوده تا اينكه در اين سال با تقسيمات جديد كشوري بيجار به استان مدان پيوست و در سال 1337 شمسي با تشكيل استان كردستان به مركزيت شهرستان سنندج بيجار نيز از استان همدان مجزا و به استان كردستان پيوست هر چند كه از حدود يكصد سال قبل به طور غير مستقيم زير نظر حاكم كردستان بود و اين دو منطقه هيچگاه از نظر فكري , فرهنگي و نژادي از يكديگر به دور نبوده و هميشه مردم بيجار گروس نيز به عنوان مردماني كرد زبان و آريا نژاد خود را جز ملت كرد به شمار مي آورده اند . در دوران پهلوي بيجار گروس نتوانسته است مانند گذشته رشد و ترقي نمايد و شايد از عوامل اصلي آن دست به دست شدنهاي پياپي اين شهر از استاني به استان ديگر بوده است و علاوه بر آن كم توجه اي سياستمداران دوران پهلوي نسبت به مناطق كرد نشين غرب ايران و از جمله منطقه كنوني كردستان باعت نزول و ركود منطقه گروس و كردستان شده استwww.zibaweb.com

 دكتر كاميار وقايع روز 28 مرداد سال 1332 شمسي در بيجار را اين گونه تعريف مي كند در اين روز من شاهد تير اندازي پاسبانها و ژاندارمها بودم كه براي پراكنده كردن طرفداران دكتر مصدق به طرف هوا تير اندازي مي كردند با چشم مردمان خود ديدم چند نفر را كه صورتي پر از خون داشتند و مي دويدند و عده اي در وسط بازار روبروي مغازه حاج نعمت الوندي بودند كه به نفع شاه و دولت سر لشگر زاهدي شعار مي دادند و عكسهاي شاه را روي سر خود گرفته بودند و در اين روز جمعيت به مغازه آقاي خوشياري و چند نفر ديگر حمله كرده و آنها را آتش زدند و در روز 29 مرداد افرادي را  كه به علت بالا رفتن قيمتها جلسات شبانه گذاشته بودند دستگير كرده اما بعد از چند روز آنها را  آزاد كردند اين وقايع نشان مي دهد كه بيجار نيز مانند ساير شهر هاي ايران در دورا پهلوي فعال بوده و مردمي آگاه و بيدار داشته است به طوري كه از دورانهاي گذشته به علت مذهبي بودن مردمان آن و به علت تربيت روحانيون فراوان به نام قم كردستان معروف بوده است و در اين دوره نيز همچنان اين ويژگي خود راحفظ كرده و شخصيتهاي بزرگي چون آيت الله فاضل گروسي را به جامعه مذهبي ايران تقديم كرده و در عين اينكه مردمان بيجار در اين دوره از نظر فرهنگي به علت نفوذ دولت مركزي تغيير كرده ولي همچنان مذهبي و متعصب بودند و پا به پاي مردمان ساير مناطق ايران بعد از وقايع سال 1342 شمسي عليه دولت مركزي و به حمايت از امام خميني (ره) به پا خواستند و با راهنمائي شخصيتهاي بزرگ مذهبي منطقه با حكومت پهلوي مخالفت كردند و در سال 1357 شمسي مردم بيجار گروس نيز مانند مردمان ساير شهرهاي ايران دست به تظاهرات و راهپيمائي زده و عليه سلطنت پهلوي و سياستهاي وي شعار دادند ...

استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر آدرس اینترنتی ما  مجاز است

مطالب اين صفحه از كتاب ارزشمند بيجار در گذر زمان اثر محقق گرامي آقاي محمد مريواني( كارشناس باستان شناسي) ذكر شده است.